قایق کودکی هایم...
دلم براي كودكي هايم تنگ شده ....من بودم و قايقي كاغذي كه آرزوهايم را سوار بر آن به دستان مهربان آب مي سپردم...... آن روزها ناخداي كشتي روياهايم¸ خودم بودم و چه زود به ساحل مي رساندم مسافران قايقم را.... اما.... اين روزها... خودم هم مسافرم... چه رسد به آرزوهايم..... حتي...... نمي دانم چرا آب هم ديگر مثل سابق مهربان نيست... ...



