ღمن و عليرضام و♥ღدخترِ ماه ღ♥ღ

چه كسی می‌خواهد من و تو ما نشویم.

با من اكنون چه نشستن‌ها، خاموشی‌ها با تو اكنون چه فراموشی‌هاست چه كسی می‌خواهد من و تو ما نشویم خانه‌اش ویران باد من اگر ما نشوم، تنهایم تو اگر ما نشوی، خویشتنی ......... من اگر برخیزم تو اگر برخیزی همه بر می‌خیزند من اگر بنشینم تو اگر بنشینی چه كسی برخیزد؟ چه كسی با دشمن بستیزد؟ چه كسی پنجه در پنجه‌ی هر دشمن دون آویزد....
2 آذر 1391

باران که می آید...

باران که می آید   حضور مبهم یک هیچ مرا فرا می گیرد تپش های قلبم به شماره می افتد دم می رود و بازدم به سختی باز می گردد دلم سخت می گیرد چشمم سخت می گرید باران که می آید لحظه هایم سالها زنده اند پیچک یاد از ساقه های دلتنگی بالا میرود میرود تا اوج ،میرود تا خاطره های همیشه باران که می آید من غرق ترانه ی سکوت می شوم حسی تازه در رگهایم می جوشد و قطره قطره از چشمانم نوای تنهایی می بارد باران که می آید دلم سخت می گیرد چشمم سخت می گرید و حضور مبهم یک هیچ مرا فرا می گیرد... ...
2 آذر 1391

عزیزای من مشکلات زندگی تون رو خیلی جدی نگیرید.

زوج خوشبخت طبقه 10 رو دیدم که باهم زد و خورد می کردن "پیتر" محکم و قوی رو توی طبقه 9 دیدم که داره گریه می کنه طبقه 8، "آمی" نامزدش رو می دید که با بهترین دوستش خوابیده طبقه 7، "دن" قرصای روزانه ضدافسردگیش رو می خوره طبقه 6، "هنگ" بیکار هنوز هفت تا روزنامه در روز می خره تا یه کار پیدا کنه آقای خیلی محترم "وانگ" در طبقه 5 سعی میکنه لباسای زیر خانومش رو بپوشه طبقه 4 "رز" دوباره داره با دوست پسرش دعوا میکنه طبقه 2، "لیلی" هنوز به عکس شوهرش که از شش ماه پیش گم شده خیره میشه قبل از اینکه از ساختمون بپرم فکر می...
2 آذر 1391

نظریات فیلسوفانه..

سابق می‌گفتند: « عشق آمدنی بود نه آموختنی» باید در این عقیده تجدید نظر کرد. در مورد اول (که عشق آمدنی است) مطلقا نباید شک کرد. نخست باید عشق بیاید و حضورش را اعلام کند. اما مشکل کار در مرحله‌ی بعدی است. چون ما به دلایل مختلف نمی‌دانیم عشق چیست و باید آن را بیاموزیم. عشق ِ نیاموخته به نگهداری پرنده‌یی می‌ماند که اگر ندانی از چه چیز تغذیه می‌کند و چگونه باید ازش مراقبت کرد نه فقط هرگز برایت نخواهد خ واند بلکه یا در کوتاه‌ترین مدتی خواهد مُرد یا به صورت کرکس زشتی جگرت را پاره پاره خواهد خورد. پیش از هر چیز باید از عشق تعریفی در دست داشت و به خصوص سخت مراقب باید بود که تعریف طرفین حادثه کاملن با ...
2 آذر 1391

از استاد شهریار...

در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم عاشق نمی‌شوی که ببینی چه می‌کشم با عقل آب عشق به یک جو نمی‌رود بیچاره من که ساخته از آب و آتشم دیشب سرم به بالش ناز وصال و باز صبح ست و سیل اشک به خون شسته بالشم پروانه را شکایتی از جور شمع نیست عمری ست در هوای تو می سوزم و خوشم خلقم به روی زرد بخندند و باک نیست شاهد شو ای شرار محبت که بی‌غشم باور مکن که طعنه‌ی طوفان روزگار جز در هوای زلف تو دارد مشوشم سروی شدم به دولت آزادگی که سر با کس فرو نیاورد این طبع سرکشم دارم چو شمع سر غمش بر سر زبان لب می گزد چو غنچه‌ی خندان که خامشم هر شب چو ماهتاب به بالین من بتاب ای آفتاب دلکش و ماه پری‌وشم لب بر لبم بنه بنوازش دمی چو نی تا ب...
2 آذر 1391

من و تو.....

من یک زن معمولی هستم تو هم یک مرد معمولی هستی و ما هر دو نیازهای معمولی داریم نیاز به آب و غذا و کمی هوا و این که با هم باشیم و همدیگر را دوست داشته باشیم واین که خیلی معمولی بمیریم... پس چرا سعی می کنی همه چیز را انقدر سخت بگیری عزیزم؟ وقتی که زندگی تا این حد معمولی است پس بدترین چیزی که می تواند برای من و تو اتفاق بیفتد چیزی نیست به جز یک اتفاق معمولی...! Shel Silverstein شل سیلوراستاین ...
2 آذر 1391

آرام آرام به تو نزدیک میشوم...

آرام آرام به تو نزدیک میشوم قدمهایم را آهسته برمیدارم به خانه ای تو راهی نمانده کوچه های منتهی به خانه ات بوی مهربانی میدهند خوب میدانم پاییز در خانه ی تو مرا انتظار میکشد از راه برسم پرم از بغضم به یقیین روزهای بارانی در راه است . . . ...
2 آذر 1391